مجرورات

اسم در دو جا مجرور مي شود :

1 - بعد از حرف جر    

2- اگر مضاف اليه باشد .

 

حروف جر

 اقسام حروف جر:3 قسمند

1- حروف جر مشترک بين اسم ظاهر و ضمير مثل : مِن ( از)  ، الي ( به سوي )، عن (از)،  علي (بر) ،  في

(در) ، لِِ( براي) ، بِِ( به کمک ) ، عدا( جز) خلا( جز) ،؛ حاشا( جز)

2- حروف جرمختص اسم ظاهر مثل : رُبَ (چه بسا)  مُذ و مُنذُ(از) ، حتي (تا)، کَ(مثل ) ، و (قسم به ) تَ (

قسم به) ، کي ( براي اينکه )

3- حروف جر مختص به ضمير: ( لولا )

 

 متعلق حروف جر:يا فعل است يا شبه فعل

موارد واجب الحذف بودن متعلق جارو جرور

1- متعلق دلالت بر وجود مطلق کند نه بر صفت. التاجر في المکتبه   ( التاجرُ موجودٌ في المکتبه )

2- اسم مجرور به قسم : والله لاضحي به خدا قسم هرچيزگرانبهايي را در راه تو قرباني مي کنم  يا ضرب المثل يا شبه ضرب المثل باشد

مثل : بالرفاء والبنين يعني تعيشان بالرفاء والبنين

 

حروفي که احتياج به متعلق ندارند

1- حرف جر زائد مثل : ما جاء من احد

2- حروف جر شبه زائد : رَبُ لولا لعلٌ

3- کاف تشبيه

 

شباهت حرف جر و ظرف

   تعلق داشتن به فعل يا شبه فعل

 

 اضافه

اضافه يعني نسبت دادن يک اسم به اسم ديگر مثل غلامُ زيدٍ


انواع اضافه :1. اضافه معنويه 2. اضافه لفظيه

حکم مضاف : «ال» و تنوين و نون جمع و نون مثني و نون ملحقات به جمع و ملحقات مثني نمي پذيرد

اعراب مضاف : با توجه به نقش آن در جمله مي باشد

اعراب مضاف اليه: در همه حالتها مجرور است

 

1- اضافه معنويه : نسبت يک اسم به اسم ديگر به شرط تقدير معناي حرف جرّ مثل غلامُ زيدٍ يعني غلامُ لزيدٍ

 

2- اضافه لفظيه : اضافه صفت(اسم فاعل، اسم مفعول و..) به معمول خود مثل سارق  البيت

 

فرق اضافه معنويه و اضافه لفظيه

1.اضافه معنوي کسب تعريف و تخصيص مي کند ولي اضافه لفظي کسب تخفيف مي کند

2. اضافه معنوي : حروف جرّ «مِن،في،لام»در تقدير است برخلاف اضافه لفظي

 

اضافه معنويه از نظر کسب تعريف و تخصيص :

نکره+معرفه                   افاده تعريف:بيت الجارِ

نکره +نکره                    افاده تخصيص بيت جارٍ

به اضافه معنويه اضافه محصنه مي گويند زيرا خالي از نيت انفصال است يعني به بيت جارٍ نمي توانيم بگوييم بيتٌ جارٌ

به اضافه لفظي غير محصنه هم مي گويند. زيرا به تقدير انفصال است هذا ضاربٌ زيدٍٍ مي توان گفت هذا ضاربٌ زيداً هر چند که معناي هر دو جمله يکي است  

 

 

انواع حروف جر در تقدير

1. منِ: وقتي مضاف اليه بيانگر جنس مضاف باشد مثل خاتم الذّهبٍ:خاتم من ذهبٍ

2. في: وقتي که مضاف اليه ظرف مضاف باشد مثل صلاة العصر: صلاة في العصر

3. لِ:مضاف اليه مالک مضاف باشدمثل کتابُ اخيک.يعني کتاب لأخيک

 

 اسمهاي دائم الاضافه: اسمهاي هستند که هرگز از اضافه جدا نمي شوند زيرا به تنهايي معنايشان

ناقص است اين اسمها عبارتند از:

کلّ ، بعض،مثل،شبه، غير، سيوي، کل(هر دو)،کلتا(هر دو)نحو(مثل)قُباله(در قبال)،حذاءَ و أزاء و تجاه و تلقاء (در

برابر، در إزاي)سجان(پاک و منزه دانستن)معاذ(پناه بردن),مع(با)،سائر(بقيه)، لعمر(قسم به جان...)، ذو و ذات

و أولو(جمع ذو)، اولات(جمع ذات)(داراي، صاحب)، بين، لدي(نزد)،لدن(نزد)عند(نزد)وحد(به تنهايي)،وسط، اول،

عل(بالا)،جهات ششگانه(فوق،تحت،امام،خلف، وراء، يمين، سيار )، دون(در برابر)، قبل ، بعد، أي(کدام،هرکدام)،

حسب(کافي است، بس است)،جميع(همه). هر اسمي بعد از اين اسمهاي دائم الاضافه واقع شود

مجرور خواهد بود

 

جايز بودن حذف مضاف اليه

(جايز بودن اضافه تقديري)

کلّ، بعض، جميع، مع، اُي.مثل:

کلّ حي يعني کلّ انسانٍ حي

 

 

اعراب جهات ششگانه و هر اسمي که مثل آنها باشد مثل دون،قبل،بعد

1. جايز است با تنوين به کار رود(چون حکم نکره معرب را دارد)

کنت قبلاً مجتهداً

2. مبني بر ضم

مات الوزير من قبلُ

3. معرب ولي بدون تنوين مثل.وقتي که مضاف اليه آنها ذکر شود

مات الوزير من قبلِ

 

حکم«حسب»و «غير»چيست:

 حسب در هنگام قطع از اضافه:  مبني بر ضم

غير، چون در هنگام قطع از اضافه بعد از ليس و لا مي آيد: بهتر است مبني بر ضم باشد

البته به ندرت تنوين نصب يا رفع مي پذيرد

 

اسمهاي مبهم مثل: مثل،غير، سوي و شبه

افاده ي تعريف نمي کنند

صفت براي نکره هستند

 

کلمه

معنا

شرايط اضافه

ذو

صاحب

اسم جنس ظاهر که صفت نباشد خواه نکره باشد يامعرفه

 

نکته: کلمه ذات نيز مثل ذو مي باشد

حکم لَدُن:مجرور به اضافه مي باشد بجز غدوة که آنرا بنا بر تميز بودن منصوب گرفته اند و اسم پس از آن هم

بنابر تبعيت از غدوة منصوب و هم بنابر محل مجرور مي باشد مثل لدن عدوةً و عشيةً يا عشيةٍ

 

 2.اسمهاي مضاف به جمله :

 اگر ظروف + جمله خبريه شوند : جمله تاويل به مصدر رفته و مضاف اليه مي باشد

جمله خبريه تاويل به مصدر مي شود زيرا اضافه مفرد به مفرد و در حکم آن مي باشد

 

حکم ظروف غير متصرف

تأويل به ظروف متصرف

مثل 1. حيث به مکان

2. اذ به حي

 

حکم اضافه شدن

 حيث

هم به جمله فعليه و هم اسميه غالباً فعليه

  اذ

هم به جمله فعليه و هم اسميه غالباً به ماضي و گاهي مضارع

  لما

اختصاص به جمله فعليه ولي فقط با ماضي

  اذا

اختصاص به جمله فعليه ولي معناي مستقبل دارد هر چند با فعل ماضي بيايد

 

ظروفي که به معناي ماضي است مثل : اذ  و ظروفي که به معناي مستقبل هستند مثل اذا محسوب
 مي شوند 

اضافه مذ و منذ

گاهي به جمله مثل : ما رايته مذ رَحَلَ

گاهي به مفرد مثل : ما رايتهُ مذيومين.

ظروف زماني مبهم متصرف مي توانند به جمله اضافه شوند  : مثل

اقدَمَت حينَ الحبيشُ منهزم . يعني جئت يوم مجي ء زيدٍ

حکم ظروف زمان محدود ( مثل اسبوع ، شهر ، عام ) به جمله

1- برخي مي گويند محال است اضافه شود

2- برخي مي گويند جايز است چون در سماع آمده است .

 

نکته :

 ظروفي که به جمله اضافه مي شوند بنا بر اصل معرب بودنشان معرب هستند و بنا بر مضاف به جمله (مبني)

مبني نيز هستند . در صورت مبني بودن مبني بر فتح هستند تا بين حرکت اعرابي و حرکت بنايي تناسب بر قرار

شود .

علت مبني يا معرب بودن ظروف مضاف اليه به جمله :

1- نگاه کردن به کل جمله که آنرا بطور مطلق مبني مي گيرند .

2- نگاه کردن به فعل جمله ( چه در اول جمله فعل بيايد چه در وسط جمله ) فعل اگر مبني بود ظرف مبني و

اگر معرب بود ظرف معرب گرفته مي شود .

 

منظور از ظرف زمان

هم مفعول فيه هم در ظرفهايي که بنابر ظرف بودن منصوبند و هم در اسم زمانهاي ديگر

مثل : هذا يومُ ينفَعَ الصادِقين

 

 شرط جمله اي که ظرف به آن اضافه مي شود : نداشتن ضميري که به ظرف برگردد .

 نکته :

1- اگر بعد از ظرف نفي بيايد در اينجا ظرف مضاف به جمله به همان حکم و اعراب خود باقي مي ماند .

2- اگر بعد از ظرف لاي نفي جنس بيايد اسم بعد از لا : الف ) اسم لاي نفي جنس و مبني بر فتح    ب) القاي

لا يا عمل شبيه به ليس و مرفوع  ج ) مجرور شود به خاطر اينکه لاي معترضه بين مضاف و مضاف اليه آمده

است .

 3- اضافه لفظيه :

هر گاه مضاف صفت باشد( مشتق ) و مضاف اليه معمول آن صفت باشد اضافه لفظي است .  عبارتنداز

1- اسم فاعل به مفعول خود : جاءَ سارِقُ البيت ( صيغه هاي مبالغه هم همينطور است )

2- اسم مفعول به نايب فاعل باسد : هذامسروقُ البَيت

3- صفت مشبه به فاعل باشد : انتَ کريمُ الاصل

 نکته :

1- دواسم هم معنا نمي تواند اضافه شود ولي جمله اي مثل صلاةٍُالاولي را اگر بتوانيم : صلوة الساعةّ الاولي

تأويل مي کنيم اضافه مي شود

2- اگر اسم اول عام و اسم دوم خاص باشد اضافه بيانيه است مثل : مدينةُ مصرَ

3- اضافه صفت به موصوف زياد رخ مي دهد نظير اضافه چيزي به جنس خود است مثل : کِرامُ الناس.

 

شرط حذف مضاف اليه : عطف اسمي به مضاف که مضاف اليه مشابه داشته باشد البته اگر مضاف اليه دوم

حذف شود و به جاي آن ضمير بيايد بهتر است

شرط اسم فاعل و اسم مفعول در اضافه لفظيه : بايد به معناي حال يا آينده باشد در غير اينصورت اضافه غير

لفظيه ميشود  .

 

  نکته :

"ال" برسر مضاف محال است وارد شود مگر در اضافه لفظيه به شرط :

 1- مضاف اليه داراي "ال" باشد

 2- اسمي که مضاف اليه به آن اضافه شده داراي ال باشد ( انتَ المُکَرمُ غلامُ الأمير )

 3- مضاف به شکل مثني يا جمع مذکر سالم باشد .

 

 مبادي العربيه ج 4 بخش نحو